شعر بلند: تنهایی ام هورر می کشد !

 

 

هورر     هورر ِ   هزار دستان  

                                            پرّان

خورشید که خود اش را بدجوری ول داده

هی ی ی ی ی  هورر     هورر

پرّه ها

سه بال

اینجا

میان این همه شرجی ِلحظه ها...

ادامه نوشته

یادداشت مینی مال: کوری که کور است فقط!

وقتی نشاندنش جلو رویم دیدم کور است، مرا نمی دید و هی ی ی ی ی  چشمهایش می سوخت.

گفتند : « تحویل شما »

خوب که نگاهش کردم... شناختمش؛

جز سرنوشتم نمی توانست باشد !