آنچه باید در ابتدای راه نویسندگی دانست
الزامات نویسندگی:
1.توان داستان گویی: یعنی اگر ما بخواهیم ماجرایی را تعریف کنیم، طوری تعریف کنیم که دارای جذابیت کافی باشد. و این آموختنی نیست.
از آن زمان که فکر شروع به استدلال می کند ما وارد روایت می شویم.انسان موجودی است روایی و هیچ چیز خارج از روایت وجود ندارد. نظر یک شخص در مورد یک چیز روایت فرد است از آن چیز. روایت ها متفاوتند چون دیدگاه و علائق و دانسته های هر شخص متفاوت است.گونه ای از روایت،روایت ادبی است.
روایت ادبی یک روایت ساخته شده و جعلی و نیز پیش اندیشیده است یعنی قبل از روایت بر روی آن تفکر می شود. برای روایت نیاز به راوی،مخاطب و موضوع روایت است. هر روایت علاوه بر مخاطب عام،مخاطبی دارد که مخاطب تلویحی نام دارد. مخاطب تلویحی روی نوشتن نویسنده تاثیر دارد و نویسنده بر اساس آن مخاطب نشانه ها و سبک ها و تکنیک های خاص را انتخاب می کند.
2.توان داستان نویسی: که آموختنی است. روش ساده ی آموختن آن خواندن و مطالعات زیاد است. مثلاً حداقل پانصد داستان کوتاه و رمان خوانده باشد. این نحوه ی یادگیری غیر مستقیم است.
عده ای اعتقاد دارند صرف داستان خواندن نمی تواند آموزش دهد. نویسنده باید بداند راوی و مکان بندی و زمان بندی و صحنه و توصیف و اتفاق و رویداد و غیره چیست.
3.الزامات دیگر:
1-3.خواندن و نوشتن مداوم: روزی باید حداقل یک ساعت نویسنده بنویسد. از هر چیزی که ذهن نویسنده را اشغال می کند تا اتفاقات روزانه و خاطرات. و همین حداقلی تاثیرگذار است.
2-3.دقت در پدیده های جهان: چه اشیا و چه انسان. یک نویسنده با نگاه به پدیده ها چیزی بیشتر و متفاوت از مردم عادی می بیند.چیزهایی که آنها توجه نمی کنند. نویسنده باید نظرباز باشد و زیبایی ها را شکار کند. باید در پدیده ها دقت کند.
3-3.توان تخیل ورزی: نویسنده نباید خود را محدود به واقعیات کند. باید تخیل خود را آزاد بگذارد. نویسنده باید واقعیات را بگیرد و طوری آن را تغییر دهد و کم و زیاد کند که واقعیتی جدید خلق شود.
4-3.داشتن دانش اجتماعی گسترده: مانند روانشناسی،جامعه شناسی،فلسفه،اقتصاد،سیاست و غیره. نویسنده باید از طریق این دانش،عمق تفکر داشته باشد. تفکر در مسائل عمیق انسانی باعث جهانی شدن می شود.
5-3.تمرین برای انتقال ذهن بر کاغذ از طریق نثری قوی و روشن و صریح: باید بتوانیم به آنچه که فکر میکنیم و در ذهن ماست دقیق و زیبا به روی کاغذ انتقال دهیم.
داستان بخشی اش از دانسته های ماست و بخشی از ضمیر ناخودآگاه. آگاهی به معنای مجموعه دانسته های یک فرد در طی زمان دو نوع است؛ حسی و تعقلی. انتقال بخش حسی آگاهی در رابطه با عمق احساسات و عواطف برخاسته از پدیده ها قابل انتقال نیست.
نثر قوی ناشی از زیاد نوشتن و نثر خوب خواندن است. نثر افرادی چون منوچهر بدیعی، عبدالله کوثری،نجف دریابندری،ابواحسن نجفی،فرزانه طاهری و... در ترجمه. و نثر نویسندگانی نظیر محمود دولت آبادی،حسین ثناپور،هوشنگ گلشیری و شهریار مندنی پور و ...
6-3.پذیرش نقد و برخورد صبورانه و خونسردانه با آن: نباید فکر کرد که هر آنچه داریم از همه بهتر است. نقد سبب ارتقا می شود.
7-3.انتخاب واژگان و پرداخت جمله های درست: به دام شاعرانگی و احساسی گری نیفتید. و مفاهیم ساده و روشن را بیهوده پیچیده نکنید. نویسنده باید بتواند پیچیده ترین مباحث جهان را ساده بنویسد.
8-3.توانایی موجز نویسی: که از مهمترین ویژگی های نویسنده است. نویسنده نباید دچار زیاده گویی و تئضیح دادن شود.
9-3.توانایی حذف موثر: نویسنده خوب از روی توانایی حذف کردنش سنجیده می شود. موارد نامربوط به داستان را باید حذف کرد.
10-3.آشنایی زدایی: هنر در کلیت خودش آشنایی زدایی است.
الف:آشنایی زدایی در واژه
ب:آشنایی زدایی در جمله
ج:آشنایی زدایی از طریق نام نبردن
11-3.درباره ی چیزهایی بنویسید که به آنها نزدیکید یا تجربه کرده اید یا از آنها شناخت کافی دارید.
دو نوع تاثیر از داستان وجود دارد:
1.ادراک حسی: درگیر کردن ادراک خواننده با متن از طریق ایجاد فضا. نویسنده باید بتواند حس شخصیت را طوری انتقال دهد که خواننده آن را درک کند. و در او یک حس خوشایند ایجاد کند. این نوع ایجاد ادراک،وجه زیبایی شناختی اثر است.
2.ادراک تعقلی: چیزهایی به خواننده انتقال داده می شود که خواننده نمی دانسته. اظهار نظرهای تعقلی نباید کلی باشد. دلایل باورپذیر باشند و از حس قوی برخوردار باشند.
نکاتی در داستان نویسی:
ایجاد صحنه در داستان:
ایجاد صحنه یعنی ایجاد مکان رخداد و بستر مکانی وقایع.
نسبت توصیف به کنش(روایت):
در توصیف زمان و حرکت نگه داشته می شود اما در کنش و روایت،حرکت و زمان جریان دارد.
نحوه ارائه اطلاعات:
اطلاعات لازم داستانی را باید در اولین فرصت به خواننده ارائه داد. در داستان نویسی معاصر اطلاعات را باید در اول داستان داد. اما طوری داستان نوشته شود که خواننده نتواند به ماجرا پی ببرد و این فرایند باید طوری باشد که منجر به پنهان کردن اطلاعات نشود. چینش اطلاعات باید به گونه ای باشد که مخاطب را با خود بکشاند:
چرا اینطور شد؟ ................... وقتی خواننده آخر را می داند
بعداً چه می شود؟ ................... وقتی خواننده آخر را نمی داند
بازنویسی داستان:
بعد از نوشتن داستان باید یک مدت آن را کنار گذاشت تا ارتباط حسی با داستان قطع شود و بعد بازنویسی کرد. داستان دو وجه خردگریز و خرد گرا دارد. وجه خردگریز،وجه حسی و عاطفی داستان است که در زمان نوشتن داستان در آغاز باید رها شود. وجه خردگرا در بازنویسی صورت می گیرد.
روای در داستان:
سه نوع راوی سوم شخص در داستان داریم:
1.راوی سوم شخص دانای کل:
این راوی درون ذهن همه شخصیت ها می رود و افکار واحساسات آنها را بیان می کند و از همه چیز باخبر است. که این در داستان نویسی مدرن چندان منطقی نیست.
2.راوی سوم شخص محدود به ذهن:
این راوی تنها در ذهن یک شخصیت اصلی می رود و بقیه را از ذهن او روایت می کند بدون آنکه از درون و تفکرات شخصیتهای دیگر آگاه باشد. در این شیوه دوربین پشت چشم یکی از شخصیتهای داستان قرار دارد و از دریچه چشم او نگاه میکند و داستان نوشته می شود.
3.راوی سوم شخص نمایشی:
که در ذهن هیچ کس نمی رود و فقط آنچه که دیده و شنیده می شود روایت می کند. این راوی کار دوربین را انجام می دهد. در این شیوه ی روایت همه چیز نشان داده می شود،گفته نمی شود. و از درون و افکار درونی شخصیتها نمی توان آگاه شد بلکه فقط از طریق گفتگوها و اعمال شخصیتها می توان به افکار آنها رسید.
انواع داستان:
1.امری: داستانی ایدئولوژیک است. نویسنده اعتقادات و باورهایش را انتقال می دهد و در داستان آنها را اثبات می کند و به خواننده امر می کندشان.
2.خبری: خبری را از محیط و جهان می دهد. و از دیدگاه مشخصی دفاع نمی کند.
3.پرسشی: با طرح و ایجاد پرسش سر و کار دارد. مسئله ای را مطرح می کند و ذهن خواننده را به کار می گیرد. و توجه ی او را به مسئله جلب می کند.
روش نوشتن نویسنده به دو طریق است:
1.ذهن گرا: که در آن ذهن ها بررسی می شود و تفکرات و احساسات نشان داده می شود و از طریق رسوخ به ذهن،شخصیت را بیان می کنند.
روانشناسی ذهن گرا به دو صورت عمل می کند:
الف.گفتن همه ی اندیشه ها و احساسات به کمک راوی دانای کل.
ب. رسوخ بی واسطه در ذهن شخصیت ها به کمک سیلان ذهن و گفتار درونی که راوی آن یا اول شخص است یا محدود سوم شخص.
2.رفتارگرا: از طریق نمایش رفتار و کردار ها به خواننده شخصیت و روانشناسی وی را نشان می دهد.
سایر نکات:
-در متن نباید همه چیز را گفت و دچار اطناب شد. باید به هوش خواننده احترام گذاشت. با همه چیز را نگفتن خواننده را در ساختن داستان شرکت می دهیم.
-نباید در بیان احساسات اغراق کرد و هدف به گریه انداختن خواننده باشد،بلکه باید احساسات را نشان داد.
-در نوشتن شرح جزئیات عینی ضروری است. اگر به جزئیات پرداخته نشود خواننده نمی تواند خوب صحنه را ببیند. اما آوردن جزئیات باید با هدف باشد و نه به صورت کپه ای از احساسات.
-قضاوت نویسنده باید در نحوه ی انتخابهایش برای پرداخت داستان نظیر انتخاب شخصیت ها باشد و نباید وارد روایت شود و به روایت سمت و سو دهد.
-در رمان اول و آخر را نویسنده از قبل می داند و آنچه نمی داند و ساخته می شود میانه است. اما در داستان کوتاه نباید از قبل به داستان اندیشید. بلکه باید اجازه داد متن نویسنده را بکشاند. داستان کوتاه باید پشت میز نوشته شود.
نکاتی دیگر در مورد داستان نویسی:
1.انتهای داستان را با نتیجه ی قطعی نبندید و جا برای تاویل خواننده باقی بگذارید.
2.بهتر است اطلاعات داستانی را در لابلای متن و خرده خرده بیاوریم. و توصیف را با کنش و روایت در هم آمیزیم.
3.نویسنده نباید فقط به حرکت افقی داستان بپردازد بلکه حرکت عمودی هم مهم است. یعنی تاکید روی جزئیات برخی صحنه ها و به موقع کند و تند کردن سرعت داستان.
در مورد سرعت داستان باید توجه داشت که هرچه قدر سرعت بیشتر شود از تماس با جزئیات داستان و مکثهای زمانی کاسته می شود.
در توصیف مستقیم،زمان داستان متوقف می شود.اما در توصیف غیرمستقیم زمان داستان همزمان با توصیف جاری است و داستان حرکت دارد.
4.یک داستان کامل داستانی است که در آن کنش، معنا را روشن کرده باشد.
5.در نوشتن سعی کنید تصویر مرکزی نیرومندی داشته باشید که همیشه در خاطر خوانندگان بماند.
6.حذف فراوان در داستان و غیرمستقیم گویی زیاد باعث می شود که خواننده قادر به برقراری ارتباط با داستان نباشد. همچنانکه توضیحات و گفتن زیاد از تاثیر داستان می کاهد.
هنری جیمز می گوید:«حرف نزنید،نشان دهید. و یک کلمه بیشتر از آنچه ضروری است ننویسید.»
علت مندی در داستان: یعنی هیچ چیز در داستان نباید بدون علت باشد حتی جمله ها،نوع لباس پوشیدن،نوع علائق. برای این علت مندی باید اطلاعات داشت. علت مندی به داستان نظم و ساختار و اعتبار می بخشد.
زمان بندی در داستان: مهمترین عامل در داستان است. زمان برای انسان برخلاف زمان تقویمی که خطی است،ذهنی می باشد. و زمان ذهنی،زمان داستان است. زمان بندی تغییر زمان بیرونی و تبدیل کردن آن به زمان ذهنی و داستانی است. و این کار با تمهیداتی نظیر فلاش بک یا فلاش فروارد انجام می شود.با این کار زمان در هم شکسته می شود. فلاش بک پرش زمانی به عقب است و با جریان سیال ذهن یکی نیست. بخشی دیگر از زمان بندی،کند و تند کردن زمان داستان است. مانند اینکه در داستان ناگهان دو سال به جلو جهش کنیم(تند کردن). اما از لحاظ زیباشناختی،کند کردن هنری تر است. مثلاً وقایع اتفاق افتاده در بیست و چهار ساعت را در چند صد صفحه بنویسیم.
پایان
مباحث تکمیلی
عوامل کشش در داستان:
1.عامل درگیری و کشمکش:
الف.درگیری انسان با انسان
ب.درگیری انسان با جامعه یا گروهی از انسانها
ج.درگیری انسان با طبیعت
د.در گیری انسان با خود،وجدان،فراخود
و.درگیری انسان با خدایان و دیگر عوامل موهوم نظیر پریان و اجنه و خون آشام
ه.درگیری دو ملت،دو جامعه یا دو گروه از انسانها.
انواع راوی و زاویه دید:
1.راوی اول شخص مفرد: که همان حدیث نفس است،نویسنده از دید من راوی صحبت می کند. من راوی فقط از درون خودش وقایع را برای ما بازگو می کند.
2.دوم شخص خطابی: در این شیوه راوی داستان مانند یک دوربین در خطاب به شخصیت داستان به بیان می پردازد.
3.یادداشت روزانه: که ییان داستان به صورت نوشتن خاطرات روزانه است. در این شیوه تمام اصول و قواعد داستانی رعایت می شود.
4.تک گویی درونی: در این شیوه خبری از مخاطب بیرونی نیست و شخص با خودش حرف بزن (حالا یک کم با خودت حرف بزن)!
5.جریان سیال ذهن: در این شیوه چیزهایی که راوی در آن لحظه در مورد آن صحبت می کند؛ یا خاطرات گذشته است که در ذهنش تداعی می شود و یا احساسات و عواطفی است که در او زنده می شود.
6.روش تلفیقی: که فنی ترین شیوه ی روایت است. در این شیوه هر یک از فصول داستان از یکی از انواع زاویه دید استفاده کرده و به آن شیوه از زبان یکی از شخصیت های داستان حرف می زند.
7.دانای کل مطلق
8.دانای کل محدود
9.نمایشی
شکلهای مختلف من:
الف.من دوم نویسنده: که یا دانای کل است یا محدود. و همیشه حضوری سایه وار دارد و به خواننده نمی گوید که نویسنده اشت.
ب.من ناظر: در این شیوه من فقط قسمتی را که شاهد بوده روایت می کند. او بی طرف است ونمی تواند به ذهن آدم ها دسترسی داشته باشد.
ج.من قهرمان: در اینجا راوی خود علاوه بر ناظر بودن،یکی از شخصیتهای داستان است و ممکن است داستان را از زاویه درونی خود نگاه کند.
انواع زاویه دید:
1.بیرونی: داستان از بیرون ماجرا روایت می شود و راوی اجازه ی ورود به ذهن هیچ یک از شخصیتهای داستان را ندارد.
2.درونی:داستان از درون ذهن شخصیتها روایت می شود و راوی اجازه ی به تصویر کشیدن از بیرون داستان را ندارد.
3.زاویه دید صفر: به این صورت است که راوی می تواند از بیرون ماجرا گزارش کند و هر وقت نیاز بود داخل ذهن شخصیتهای داستان شده و افکار آنها را بیان کند.
تقسیم بندی سه گانه ی رولات بارت در مورد روایت:
1.راوی دیدگاه شخصیت اصلی داستان را دارد،با ضمیر اول شخص می نویسد،گاه قهرمان است و گاه شاهد رخدادهای داستان.
2.راوی غیر شخصیتی است،دانای کل است.
3.راوی روایت خود را به دانش و بینش شخصیت ها محدود می کند و همه چیز چنان پیش می رود که انگار هر یک از شخصیت ها راوی هستند.
عناصر داستان:
عناصر که مجموعاً پیکره ی داستان را به وجود می آورند عبارتند از:
1.تجربه و دانش شخصیتها که حوادث را می سازد.
2.جدال و درگیری
3.حادثه که نتیجه ی جدال است. هر حادثه ای مسبوق و مبتنی بر جدالی است.
4.داستان که تسلسل و توالی حوادثی است که در داستان رخ می دهد. داستان؛روایت مرتب و منظم حوادث است.
5.زاویه دید
6.طرح یا پلات یا هسته ی داستان که اشاره به زنجیره ی علت و معلولی داستان و ترتیب و توالی حوادث به صورت علی دارد.
پلات؛ساختمان فکری و ذهنی و درونی داستان است و چهارچوب دهنده به توالی منطقی حوادث و نتایج علت و معلولی مترتب بر آنها.
7.شخصیت یا قهرمان. عمل شخصیت،اکشن و گفتارش دیالوگ. کنش و دیالوگ شخصیت نتیجه انگیزه است. شخصیتها می توانند ثابت یا متغیر در طول زمان باشند و می توانند ساده یا پیچیده باشند. همچنین می توانند تیپ یا فرد باشند. تیپ نماینده ی قشر و صنفی ازمردم و جامعه است. فرد اما خصوصیات منحصر به فرد دارد و خلقیاتش همگانی نیست.
شخصیت پردازی به دو صورت انجام می شود:
الف.نمایشی یا دراماتیک: در اینجا شخصیت از طریق کنشها و دیالوگهایش بیان می شود و خواننده به طور غیرمستقیم به خصوصیاتش پی می برد.
ب.روایتی یا بیانی یا مستقیم: که نویسنده خودش دست به توصیف شخصیت و حتی قضاوت در مورد آن می زند.
جنبه های شخصیت:
جنبه شخصی
جنبه خانوادگی
جنبه اجتماعی
جنبه حرفه ای
8.زمینه: که به تصویر کشیدن اوضاع و احوالی است که باعث آشنایی خواننده با شخصیت های داستانی می شود.زمینه را توصیف نویسنده به وجود می آورد. مثلاً زمینه ی داستان سال بلوا در سنگسر در حدود هشتاد سال پیش است. پس در زمینه باید به مشخصات فرهنگی و زمانی یک مکان جغرافیایی توجه داشت و بافت درستی را ارائه داد.
9.فضا و جو: جو؛فضای ذهنی داستان است که می تواند انعکاسی از فضای ذهن نویسنده باشد. جو در داستان از طریق عبارات و کلمات و توصیفات شکل می گیرد. در جو و فضا برخلاف زمینه،توصیف جنبه ی ذهنی و درونی دارد.فضا می تواند شاد یا غمگنانه و یا ترسناک و ... باشد.
10.لحن: ایجاد فضا در کلام است. لحن می تواند رسمی،غیر رسمی،جدی،طناز،صمیمانه،مودبانه و ... باشد.
11.الگو: بافتی است که همه اجزا داستان –ازشخصیتها تا حوادث- را در خود جای می دهد و به هم مرتبط می سازد. الگو کارکردی شبیه فرم در شعر دارد. الگو همانند پلات منطق داستان را به وجود می آورد و وقایع و سیر داستانی را پذیرفتنی و منطقی می کند.
صحنه در داستان:
زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت می گیرد،صحنه می گویند. در خلق یک صحنه مکان و زمان و کنشها و وسایل و ابزار مورد توجه هستند.
اجزای صحنه:
1.محل جغرافیایی داستان
2.کار و حرفه شخصیتها و راه و روش زندگیشان
3.زمان،فصل و دوره ی داستان
4.محیط کلی و عمومی شخصیتها: پس زمینه ی محیطی که داستان در آن اتفاق می افتد. از لحاظ فرهنگی،مذهبی،خلقی،عاطفی و...
تکنیکهای تغییر فضا یا انتقال صحنه:
1.قطع کردن و فصل دادن.
2.نقش یک احساس در پیوند دو صحنه یا انتقال از یک صحنه به صحنه ی دیگر
3.اشیا: یک شی از صحنه ی اول تا صحنه ی دوم مورد استفاده باشد.
4.شرایط جوی
5.اشاره به زمان: مثلاً؛ نیم ساعت بعد وقتی سلما آمد،همه تعجب کرده بودند.کسی فکرش را نمی کرد که...
6.اسم شخصیتها:با اسم یک شخصیت از صحنه ی اول به صحنه ی دوم برویم.